مجتبى ملكى اصفهانى

330

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

دليل عقل ، از امور عقلى نظرى يا اجماع باشد ، ولى دليل عقلى ، شامل ضروريات نمىشود . 10 - دليل لفظى : به دليلى كه مربوط به خصوصيات لفظ باشد ، دليل لفظى گويند . مانند حقيقت و مجاز ، عام و خاص و . . . به عناوين فوق رجوع شود . 11 - دليل نقلى : به عنوان « استدلال » رجوع شود . يك نكته : تقسيم دليل به نقلى ، عقلى مستقل و عقلى غير مستقل ، به اين اعتبار است كه دليل مترادف با قياس منطقى باشد . به عنوان « استدلال » رجوع شود . دور « 1 » دور در لغت به معناى حركت شىء در يك مسير منحنى است ، به گونه‌اى كه به نقطه نخستين باز گردد ؛ و در اصطلاح عبارت است از اينكه وجود شيئى متوقف باشد بر وجود چيزى كه آن چيز وجودش متوقف بر همان شىء اول باشد . مثل اينكه « الف » متوقف باشد بر « ب » و « ب » متوقف باشد بر « الف » . تحقق دور محال است ، زيرا مستلزم تقدم شيئى بر خودش مىباشد . يعنى يك شيئى در آن واحد هم موجود باشد و هم معدوم و اين يعنى اجتماع نقيضين .

--> ( 1 ) المنطق ، ص 121 . اصطلاحات الاصول ، ص 136 . شرح مصطلحات فلسفى ، ص 85 .